کلبه عشقولانه

اول به اونائی که مادرشون رو از دست دادن که یادی ازش شده باشه

دوم به اونائی که مادر دارن که قدر مادرشونو بدونن
 

WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN…………………
وقتی خیس از باران به خانهرسیدم
BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?”
برادرم گفت: احمق جون چرا چتری با خودنبردی؟
SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”
خواهرم گفت: دیوونه چرا تا بند آمدن بارانصبر نکردی؟
DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.
پدرم با عصبانیت گفت: خاک بر سرت تنها وقتی سرماخوردی متوجه خواهی شد
BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشکمی کرد گفت
“STUPID RAIN”
باران احمق       چرا بچمو خیس کردی
THAT’S MOM!!!
این استمعنی مادر
نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

جدایی

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

به خاطر تو

ازم پرسید:به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم فریاد بزنم(به خاطر تو) بهش

 گفتم:به خاطر هیچکس..... پرسید:پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد میزد (به خاطر تو) با یه

 بغض غمگین بهش گفتم:به خاطر هیچی..... ازش پرسیدم:تو به خاطر چی زنده هستی؟؟؟ در حالیکه اشک

 توی چشمش جمع شده بود گفت: (به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است)......

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

shayan

دفتری که بسته شد بازش نکنید دلی که شکسته شد

نازش نکنید

یاران شما را به خدا به عشق بی وفایی نکنید

یا وفا کنید تا آخر عمر یا که از اول آشنائی نکنید.

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

shayan jamshidi

..به هرکس دل سپردم بی وفا شد..

 

        ..چو پا بذرش شدم از من جدا شد..

 

..نمی دانم از اول بی وفا بود..

 

         ..یا نازش کشیدم بی وفا شد..

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

دوست دارم

 

...هر زمان برق نگاهت زند اتش به دلی ...

 

                 ...ای گل ناز از این سوخته خرمن یادار...

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

خوش به حال آسمون

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...
به کسی توجه نمی کنه ...
از کسی خجالت نمی کشه ...
می باره و می باره و ...
اینقدر می باره تا آبی شه ...
‌آفتابی شه ...!!!
کاش ...
کاش می شد مثل آسمون بود ...
کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ...
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

شایان جمشیدی

 یه عمری همه دنیارو گشتم...

 

                   به دنبال یه عشق صادقونه...

 

یه عشقی که بسازه دل رو از ما...

 

                   بشه تنها چراغ توی خونه...

 

یه عمری پی عشق بی هوس دویدم...

 

                 به دنبال یه عشق بی بهونه...

 

یه عشقی که بشه مرهم زخمام...

 

                 نشه بد تر نمک رو زخم کهنه...

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

کاش می شد سرنوشت را ...

 

...دلی در عشق چون پروانه دارم ...

 

...زدرد سوختن پروا ندارم...

 

...نه لایق بر بساط خانقاهم...

 

...نه میل مسجد و میخانه دارم...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

shayan

 

من برای سالها مینویسم...سالها بعد که چشمانت عاشق میشوند...

افسوس که قصه ی مادر بزرگ راست بود...همیشه یکی بود یکی نبود

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد

در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد

آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

آرزو دارم شبی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

می رسد روزی که بی من سر کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

میتونی نگاهم نکنی اما نمیتونی جلو چشامو بگیری . میتونی بگی دوستت ندارم اما نمیتونی بگی دوستم نداشته باش . میتونی از پیشم بری اما نمیتونی بگی دنبالم نیا . پس نگاهت میکنم ، دوستت دارم ،تا ابد به دنبالت میام

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

داستان عاشقانه

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا

قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم


تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری

 نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به

خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من

دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران

نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!


دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت

 سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این

 کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

تو عشق منی و من در قلب تو هستم

این اولین و آخرین بار بود که عهد عشق را با یک نفر بستم

تو نبودی ، زیر باران ، لحظه غروب  همیشه و همه جا به انتظار تو نشستم

تا تو بیایی و عشق رویاهایم را ببینم ، تا در حسرت داشتن تو نمیرم!

مثل پرنده اسیر نکردم تو را در قفس دلم ،  

مثل همان پرنده رهایت کردم در آسمان آبی دلم

تا پرواز کنی و من تو را ببینم ،  

هنوز هم عاشق همیم با اینکه تو در آسمانی و من بر روی زمینم!

به داشتنت عادت نکرده ام ، میدانم تو همیشه هستی ، مثل من که مجنونم ،

دیوانه ام هستی ، مثل من که عاشقم ، عهد عشق را با من بستی ،

مثل من از دلتنگی ، میبینم که در گوشه ای با چشمهای خیس نشستی

فدای اشکهایت شوم ، نبینم چشمهای خیست را که من با دیدنش از دنیا هم دلگیر میشوم!

تو با احساستر  از احساسات منی که اینک احساساتم اینهمه زیبا شده ،

تو چه هستی که با داشتنت  اینک دلم مثل یک دریا شده

دریایی پر از احساسات عاشقانه به تو ،

دریای بی انتهای دلم برای تو ،

تا هر کجایش که دوستی داری برو.... 

تو نفس منی و جان منی و زندگی من ، دور نشو از کنارم که بدجور میگیرد دل من

قلبت درگیر آرزوهایم، داشتنت شبیه رویاهایم نمیخواهم تو نیزبیپوندی به خاطره هایم

همیشه برایم حقیقت بمان ، حقیقت هم نمی مانی همان رویا باقی بمان

تا به شوق این حقیقت و عشق این رویا زندگی کنم 

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است


شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است


کوه را با آن بزرگی میتوان هموار کرد

حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

asghar jamshidi

نری بگی بی حیا بود بی دین و بی خدا بود

دل به کی بسته بودم آخ که چه بی وفا بود...

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

عشق چیست؟ شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی؟ شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانشی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو می رفتم، خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم. استاد پاسخ داد: عشق یعنی همین شاگرد پرسید؟ پس ازدواج چیست؟ استاد گفت: این بار به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور و به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی. شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید؛ آیا به راستی این بلندترین درخت است؟ شاگرد پاسخ داد: اولین درخت بلندی که دیدم انتخاب کردم ترسیدم بلندتر از آن پیدا نکنم و دست خالی برگردم. استاد پاسخ داد: ازدواج یعنی همین

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست یا که من بسیار

 مستم یا که سازت ساز نیست ساقیا امشب مخالف می نوازد

 تار تو, یا که من مست و خرابم یا که تارت تارنیست

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

روزی از یک  دانشمند ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت

 پرسیدند ، در جواب گفت : اگر زن یا مرد دارای اخلاق باشند:

 نمره یک میدهیم 1اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی

 عدد یک میگذاریم : 10 اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی

 عددیک میگذاریم : 100 اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا

 صفرجلوی عدد یک میگذاریم : 1000ولی اگر زمانی عدد 1 رفت

 ( اخلاق )؛ چیزی به جز صفر باقی نمیماند ، 000و صفر هم به

 تنهائی هیچ است . و آن انسان هیچ ارزشی ندارد .

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

سه تااز بهترین خوابیدن های دنیا: 1. خوابیدن رو پای

 مامان وقتی کلی خسته ای 2. خوابیدن رو شونه ی عشقت

 وقتی کلی تنهایی 3. خوابیدن با چشمای باز وقتی استاد

 داره درس میده :دی

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

دلم اعدام عشق است به دارقلب خاموشت؛بدان تالحظه مردن نخواهم کردفراموشت{-35-}

........

ای دوست ما همانیم که به یاد تو هستیم هنوز،از دوری تو جام به دستیم هنوز، در خلوت خویش یاد ما باش که ما، در خلوت خود یاد تو هستیم هنوز

........

احساس مهربان تو عطریست که هر لحظه به مشامم مى رسد.
نازنینم، فردا زیباست و تو زیباتر از فرداها.

.......

عشــــق , عــجیب تر از آن است که در یک زن خلاصه شود و زن , غــریب تر از آن که در یک عشــــق شناخته شود !

........

 زندگی آن هنگام زیباست که آدمی بداند فکری به خاطرش در هیاهوست.

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
                                                                   به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
 دفتر قلب مرا باز کن و نامی بنویس
                                                                    سند عشق به امضا شدنش می ارزد
  گر چه من تجربه ای از نرسیدنهایم
                                                                    کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |

اصغر جمشیدی

دنبال کسی نیستم که وقتی میگم میرم بگه : "نرو!"

کسی رو میخوام که وقتی گفتم میرم بگه : "صب کن منم باهات بیام، تنها نرو

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط اصغر جمشیدی نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - فروشگاه اينترنتي - قالب وبلاگ
,

.

, .
 www.bahar22.com رفتن به بالای صفحه

,

.

, .


امتیاز وبلاگ ها تا این لحظه